امروز سیزده بدر است . هرگز از این روز خوشم نیامده.
باز آن فکر لذت بخش سراغم آمده : زنگی تنها و مستقل ...
فردا روز تولدم است.زمانیکه خوشی ها و شادی ها به پایان میرسند من آغاز میشوم.
خبرهایی هست در مورد یک فرد خاص. دقیقا نمیفهمم این خبرها خوشحالم میکند یا غمگین ولی کمی نگرانم میکند. دوست دارم همیشه ردش در زندگی ام باشد. دوست دارم حضور پررنگ تر داشته باشد.
چقدر خوش گذشت نوروز آن سالی که تلویزیون "دختر مهاراجه" را نشان میداد. سالی که یک عالمه برف آمد. آدم برفی ساختیم و برف بازی کردیم . زمانیکه هنوز قلبم قوی بود و لبریز...
( با چند روز تاخیر!!)
با ایجاد این وبلاگ فکر میکردم یک جای امن و مناسب پیدا کرده ام . چون قرار بود اینجا همه چیز رو بنویسم و نظر دیگران رو ( نظرات واقعی نه تعارف و تمجید الکی ) در مورد کارهایی که انجام میدم و افکارم بدونم تا شاید بتونم خودم رو اصلاح کنم. ولی این هم شدنی نبود.
خوب. حالا یه وبلاگ دارم . اوون طوری میخواستم نشده ولی باز هم مینویسم. سعی میکنم خودم باشم . تا جایی که به خودم لطمه نرسه !
راه دوم اینه که در شرکت پدر کار کنم. در این حالت مهمترین هدف کسب درامد است. درآمد زیاد و زیادتر. قدری که بشه از اینجا رفت. قدری که بتونی هرجا خواستی بری و بگردی یا زندگی کنی. خوب این هم رویایی تر شد. ولی تصمیم دارم راه دوم رو امتحان کنم. تصمیم دارم دو سال به شدت کار کنم . باید قدرت رو از چنگ پدرم خارج کنم !!
عجالتا یک قرارداد نسبتا مهم در شرف عقد است و هم اکنون بیکار به سر میبریم .
همیشه انتظار برای خوشی لذت بیشتری دارد. همیشه اسفند ماه و بوی بهار لذت و دلخوشی فراوانی برایم داشته. ولی امسال خیلی بی حوصله ام . باید تغییرات اساسی در خودم ایجاد کنم. لعنت به من : باز هم شعار دادم. تغییر کردن زمان میخواهد . زمان زیاد.
ولی موردی هم هست که تو ذوق میزند : پایان فیلم !. برای من هیچ قابل تصور نیست که علی سنتوری با آن فلاکت و بدبختی ... با آن همه مشکل و با آن اعتیاد شدید توان بازگشت به زندگی ( اگر بتوان اسمش را زندگی گذاشت ) داشته باشد. واقعا علت این پایان بندی چیست؟ امیدوار کردن مخاطبین به زندگی...؟؟
بعد از پایان فیلم یاد " یادداشتهای زیرزمینی " ( داستایوفسکی ) افتادم . جایی که یک پایان خوب و امیدوار کننده کاملا متصور است ولی واقعیت نمیچرخد و محکم در جای خود ایستاده. و آن چیزی اتفاق می افتد که عقل و منطق حکم میکند نه احساس. ولی اینجا بدون دلیل حقیقت ندیده گرفته میشود.
نمیدونم چی میشه.
